لبخند ماه

بگذار از دریچه ی چشمان تو بنگرم لبخند ماه را

مبارکمان

 

 

 


 

 

 

 

تولدت مبارک حضرت یار❤

 

 

 

 

+پاییزان

عاشقانه ۱۰۰

 


+ دورت بگردم/ حجت اشرف زاده

تصاویر روستای امره/ساری

سالروز میلاد پری کوچک غمگین



۸ دی سالروز میلاد فروغ فرخزاد بود. تولد فروغ جان را با مسابقه ای در اینستا جشن گرفتیم و قرعه کشی و اعلام برندگان مسابقه به صورت لایو برگزار شد و جایزه هم ماگ فروغ و قاب عکس فروغ و یکی از دفترهای قدیمی فروغ در نظر گرفته شده بود.

از بین شرکت کنندگان در مسابقه پسر جوانی بود که فروغ را به خوبی می شناخت و کلی کتاب در موردش خوانده بود و این برایم جالب بود. وقتی به عنوان برنده ی سوم مسابقه نامش را اعلام کردیم محترمانه برایم نوشت:

"ممنونم از شما سرکار خانم 😊❤️🖤

قطعا خیلی خیلی ارزشمند هست ،

اگر شما صلاح بدونید ، این هدیه گرانبها رو 

تقدیم دوستان دیگر بفرمایید ، جسارت نکرده باشم 

دفاتر شعری فروغ جان رو من کامل دارم ، این نسخه ای که می‌فرمایید هم دارم . 

به نظرم بهتره برسه دست کسی که نداشته باشه و ترجیحا هم خانم باشه ، بخاطر خود فروغ . 

برسه به دست فروغ های آینده ی سرزمین 😊"


+ باشخصیت


خانم دکتر

امسال در یکی از مدارس خوب غرب تهران درس می دهم. مدرسه ای بزرگ و پرجمعیت با مدیریتی قدر و عالی. هر چند که در ابتدای سال برای رفتن به این مدرسه به جهت دور بودن از منزل امتناع میکردم ولی اکنون بسیار خرسندم بابت حضور در کنار کلی خانم دکتر‌. همکاران من شاید همه اشان مدرک دکترا نداشته باشند ولی اینکه مدیر جانمان همه را خانم دکتر صدا می کند حس خوبی را به همگان منتقل می کند. مدیر جانمان  تمامی همکاران مجموعه اش را باور دارد و به همدلی بیشتر آنان با هم بها می دهد.


+اینو گفتم یادتون باشه منو خانم دکتر صدا بزنید😁

🖤

لیلا!

لیلا!

لیلا!

امشب شام غریبانه پسرته. بمیرم برای دلت🖤



+ پاییزان

پایان پیرمرد

پیرمرد رفت... ساعاتی پیش... 

کمی اشک ریختم ولی دلم نمیاید فاتحه بخوانم!

خدایا دل مرا چه شده است؟

عاشقانه ۹۹




تنت به ناز طبیبان ...

حالت رو که پرسیدم، دوستت گفت کرونا گرفته ای. دلم به درد آمد. دعا کردم هر چه زودتر خوب شوی حضرت یار..

هنوز هم باور نداری که من تمام حواسم به توست!

+پاییزان

از میان نوشته های ناب ۱۱

🖊دکتر شیری در اینستاگرام خود نوشت :


 از دبیرستان تیزهوشان ، علامه حلی معروف اخراج شد، با الفاظی شبیه به اینکه " هیچی نمیشوی، کودن"...


پدر و مادر یکهفته پشت در مدیر مدرسه البرز نشستند تا آقای دزفولیان رخصت داد تا نوجوان را ببیند :


_ معدل ۱۱ نشان میدهد که درس را که رها کرده ای، واضحا هم اعلام کرده ای که میخواهی شاگرد مکانیک بشوی تو مکانیکی محل، چرا؟

_ درس را دوست ندارم.

_ جای درس تو این ماهها چه کرده ای؟

_ برنامه نویسی

_ آقای مسگری! یک مساله برایش طرح کنید که برایش کدنویسی کند.


 یک ربع بعد :


_ آقای مدیر! من برگه این پسر را که تصحیح میکنم ، میبینم که این بچه نابغه است ، ثبت نامش کنید ( علیرغم اینکه مدرسه البرز شرط معدل ۱۷ داشت)

_ پسرجان! من به اعتبار خودم ثبت نام مشروط میکنم تورا، آبروی من را نبری.


پسر اخراجی علامه حلی ، با رتبه دورقمی ، مکانیک دانشگاه صنعتی شریف قبول میشود و رتبه یک کنکور ارشد همانجا به رشته ام بی ای میرود


روزی در اوج موفقیتهای تحصیلی دانشگاهی، برگه برنامه نویسی را پیدا کردم که آقای مسگری به عنوان آزمون ورودی ازم گرفته بود ، سوال درباره حرکت مهره اسب شطرنج از نقطه آ به نقطه ب بود ولی در نهایت تعجب فهمیدم کاملا غلط حل کرده بودم ! به هر زحمتی بود مسگری را پیدا کردم ؛ ازش پرسیدم با اینکه این مساله را اشتباه کد زده بودم ولی شما اعلام کردید این بچه نابغه است ، چرا؟


من را به یاد آورد و خندید و گفت: آقای دزفولیان بهم گفته بود این بچه غرورش شکسته شده در مدرسه قبلی ، هرطور برگه اش بود مهم نیست ، تو بلند جلوی خودش و پدر و مادرش بگو که "نابغه" است" ؛ او نیاز دارد دوباره برخیزد وگرنه شاگرد مکانیک میشود.

سومین یادداشت در فرهیزش

اولین مهر

 همیشه اولین ها به طرز عجیبی در ذهنمان جا خوش می کنند. اولین روز مدرسه، اولین روز دانشگاه، اولین روز کار، اولین تدریس و اولین دانش آموزان. مهر ۷۹ بلافاصله پس از فارغ التحصیلی در رشته دبیری ریاضی با معلوماتی دانشگاهی و بی تجربه در زمینه کلاسداری وارد مدرسه ای در شهرقدس شدم. نظام آموزشی آن زمان ترمی واحدی بود و دانش آموزانی که موفق به گذراندن واحد درسی خاصی نشده بودند باید مجدد  آن واحد درسی را می‌گذراندند. از بخت و اقبال خوش من شاید، شروع کارم با این دانش آموزان بود. دختران گل رشته انسانی که از پس درس ریاضی بر نیامده بودند و انتظار معجزه، از معلمی تازه کار داشتند. خوب به خاطر دارم که اولین مبحث کتاب ریاضی(۳) تعیین علامت چندجمله‌ای ها بود با آن نمودارهای سهمی شکل نچسب و آن جدول های بی سر و ته و آن روابط صرف ریاضی! من هم شروع کردم به  کشیدن همان شکل ها و نوشتن همان روابط پای تخته، بی هیچ پیش زمینه ای و بدون هیچ مقدمه‌ای. تند و تند نوشتم و حرف زدم و پاک کردم و دخترانم هاج و واج به تخته زل زده بودند و هیچ نمی گفتند. چند روز بعد مشاوره دوست داشتنی مدرسه، مرا به دفترش خواند و با گفتار ملایم همیشگی‌ و خاصش، گفت که بچه هایم از تدریس من هیچ دریافتی نداشتند. او گفت:" دانش‌آموزانم پایه ضعیفی در ریاضیات دارند و باید مطالب بسیار ساده‌تر برایشان بازگو شود و هرچه مثال ها بیشتر و عینی تر، یادگیری بهتر و عمقی تر خواهد بود". خانم مشاور پیشنهاد داد برای بهتر شدن اوضاع و آشنایی با نحوه کلاسداری و تدریس، جلسه ای را در کلاس درس یکی از دبیران موفق مدرسه حضور یابم. پذیرفتن این مسئله برایم بسیار سنگین می آمد. دوست نداشتم شروع کارم این چنین می‌شد. مدیر مدرسه را مقصر می دانستم که دانش‌آموزان ضعیف رشته انسانی را به معلم سال اولی بدون تجربه ای چون من سپرده بود. دلم یک کلاس، با کلی دانش آموز پر انرژی و حواس جمع و باهوش می خواست که مطلب درسی را سریع می‌گرفتند و لذت تدریس را برایم دوچندان می کردند. به ناچار و با اکراه پذیرفتم و با کسب اجازه از همکار محترم هم رشته ام، خانم میم، انتهای کلاس درس نشستم مانند یک دانش آموز در کنار همه دانش آموزانش. نگاه های کنجکاو دانش آموزانش که علت حضور مرا می جستند آزارم میداد.

 از همان اولین لحظه ی ورود خانم میم با لبخند تا حضور و غیاب دانش آموزان و خوش و بش کوتاه با آنها، از آغاز تدریس با گریزی به مطالب درس گذشته تا مطرح کردن سوالی برای ایجاد انگیزه جهت ورود به درس جدید و از پرسش و ارزشیابی حین تدریس و راهنمایی کردن برای رسیدن به پاسخ تا اختصاص زمانی کوتاه برای استراحت حین درس را از نظر گذراندم و با اندوخته های ارزشمند آن حضور، کلاس‌های درس خودم را به پیش بردم. آن سال گذشت و سال‌های پس از آن نیز همینطور و من همچنان از همکاران هم رشته ام یاد میگیرم و از نظرات و روشهای تدریس به روز آن ها بهره می گیرم.

بر این باورم که ساعت ها درس روانشناسی خواندن و چندین واحد درس آموزش ریاضی گذراندن و کلی دروس تخصصی پاس کردن در دانشگاه، برای داشتن کلاسی پویا و پر انرژی کافی نیست. برای موفقیت در تدریس موثر باید بودن در فضای کلاس را تجربه کرد. اقدام شایسته ای که چندین سال است در دانشگاه فرهنگیان برای دانشجویان معلمی قبل از ورود به محیط رسمی کار صورت می‌گیرد و در خور ستایش است.

 از آن اولین مهر من، ۲۱ سال میگذرد و هر سال اول مهر یاد آن دانش آموزان خاص و مشاور با تدبیر مدرسه و خانم میم می افتم که هر یک نقش بسزایی در جایگاه کنونی معلمی من داشتند. 

مهرتان پر مهر


اندر حواشی کلاسهای آنلاین ۱۳

امسال در مدرسه ی جدیدم، هندسه ۲ و ۳ دارم. ۳ کلاس یازدهم و ۳ کلاس دوازدهم ریاضی. برای هماهنگی درس ها گروه واتساپی تشکیل داده ایم. هر چند که مدام می گویند فعالیت به شاد منتقل شود ولی همچنان در شاد احراز هویت نشده ایم و در گروه های کلاسی تشکیل شده توسط مدیر هم مرتب شاهد آمد و رفت دانش آموزان هستیم. برای آشنایی بیشتر با بچه ها اعلام کردم خودشون رو معرفی کنند و من هم اسامیشون رو تو گوشی ام سیو کنم. این کار انجام شد ولی چند نفری  در هر کلاس که بعد وارد گروه شده بودند چون پیامهای قبلی رو نداشتند متوجه نشده بودند. یک بار دیگر درخواستم را در گروه نوشتم ولی باز خبری نشد. به پی وی شماره ها رفتم و ازشون خواستم خودشون رو معرفی کنند. درجریان همین اتفاق، یکی از دانش آموزان نوشت: شما پی ام دادید به من بعد از من میخواهین خودم رو معرفی کنم! واقعا که!

خنده ام گرفته بود. یعنی تا الان متوجه نشده بود من دبیر هندسه اش هستم. تا الان حتی عکس پروفایل مرا ندیده بود. تا الان متوجه نشده بود توی گروه درسی با هم هستیم. تا الان شماره ی من رو سیو نداشت🥴 

حالا جای شکرش باقیه فحشم نداد و بلاکم نکرد🤣

چقدر دوره زمانه ی ما با اینا فرق داشت!

اندر حواشی کلاسهای انلاین ۱۲

مدرسه ی امسالم مدرسه ای پرجمعیت و هیات امنایی است. دانش آموزانم را ندیده ام و هیچ آشناییتی باهاشون ندارم. اولین جلسه ی هندسه ۲ در فضای اسکای روم برگزار شد. موقع حضور و غیاب متوجه شدم دو خواهر دوقلو با یک گوشی سر کلاس هستند. موضوع را به معاون مربوطه گفتم و ایشون گفتند اینا ۵ قلو هستند. سخت نگیرید.‌۳ تا دختر و ۲ تا پسرند. ۲ تا دختر رشته ی ریاضی اند و یه قل دختر هنرستانیه. از وقتی اینو شنیدم به صبر و حوصله ی مادرشون دارم فکر میکنم🥴

عاشقانه ۹۸



 دارم قلبی لرزان ز غمش ...

کدپستی

میدونستید میتونید برای خونه اتون کدپستی جدید بخرید؟

من امروز متوجه شدم آن هم وقتی که کدپستی که همیشه استفاده میکردیم در جریان کاری اینترنتی و استعلام از اداره پست معتبر نبود🙄 و با هزینه ی ۱۱ هزار تومان و ثبت ادرس دقیق منزل در سایت پست یک کد پستی جدید برای خونه امون گرفتم😊

دل بردی از من به یغما



آمدنش، بودنش، همکلام شدنش، خواستنش کوتاه بود... بسیار کوتاه! 

و‌چه زود خاطره شد😔


۱ ۲ ۳ . . . ۶۹ ۷۰ ۷۱
لبخند ماه را یک همسر، یک مادر و یک معلم می نویسد
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan