لبخند ماه

بگذار از دریچه ی چشمان تو بنگرم لبخند ماه را

ساز بزن جمله تو را سوز و گداز می شوم/ رمز نامش

  • ۱۲:۲۷
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

با آغوشت بیا

  • ۰۹:۴۳
لااقل به خوابم که می‌آیی
با آغوشت بیا،
برای برگشتن شتاب نکن،
و ـ چه اشکالی دارد اصلاً؟ خواب است دیگر! ـ
گاهی جا_بمان

فکر کن خواب‌بوده‎‌‌ای
فکر کن خواب دیده‌ای
فکر کن خواب مانده‌ای


لیلا_کردبچه  





نهایت بی انصافی است که فقط من تو را خواب ببینم!


+ پاییزان

غزلخوانی حافظ

  • ۱۳:۰۶

خدا را شکر جمعی مهیا شده است از سه دوست و همکار دیرینه ام که چهار شب در هفته، راس ساعت ده و نیم شب در واتساپ غزل حافظ میخوانیم.  غزلخوانی من دوشنبه شب است. به غزل ۴۰ حافظ رسیده ایم. فعلا روخوانی صحیح مدنظرمان است‌. جدیدا وضع کرده ایم هر که میتواند غزلش را حفظ کند و من دومین غزل حافظ است که حفظ کرده ام. بگویید ماشاالله😊

علاوه بر غزل حافظ شعر دیگری به انتخاب خودمان از شاعر دیگر هم میخوانیم‌. نسرین بانویمان مسئولیت ذخیره ی خوانش شعرهایمان را در تلگرام دارد تا روزی برسد که حافظ خوان حرفه ای شویم و بدانیم از کجا شروع کرده ایم. 

شما هم شروع کنید. حال دلتان خوب میشود مثل ما.

  • ۳۸

تو نیکی مکن

  • ۱۳:۰۰
تو نیت خیر داری و به کسی که نیاز به پول دارد قرض میدهی ولی قرار نیست که برای پس گرفتن پولت به خواهش و تمنا بیفتی!!
بعضی ها خیلی پر رو تشریف دارند.
(لغت مناسب پیدا نکردم)
  • ۱۲

از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

  • ۲۳:۲۵

راهی را شروع کرده ام امیدوارم ختم بخیر شود. دعایم کنید.

سکوتم این روزها و آتشی زیر خاکستر

  • ۳۳

مویز

  • ۰۱:۰۰

مویز سگ کوچولوی بانمک خواهرم است. فکر نمیکردم بتونم روزی حیوانی را در آغوش بگیرم و این اتفاق امروز افتاد. چقدر حس خوبی داشت.

  • ۳۲

معجزه ی نوا

  • ۱۲:۴۵
زن تمام راههایی که او را به او نزدیکتر کند را امتحان کرده بود. مدتها بود که از او خبری نبود. خودش را سرزنش کرد. پیش خودش میگفت وقتی او به یادش نیست چرا او باید خاطراتش را در ذهنش نگه دارد و بیاد بیاورد و جان بکند.‌ کمتر به پیجش سر میزد. بیشتر خودش را مشغول میکرد. کمتر سراغش را میگرفت و بیشتر از او فاصله میگرفت. یک روز صبح دلش عجیب هوایش را کرده بود. پیجش را باز کرد‌. پستی جدید و نواختی تازه. ساری گلین با عود. تا آخر اجرا به صفحه زل زد. پرتاب شد به گذشته ای دور. به روز دیدارشان‌. روزی که دستان زن را گرفت و از او برای شنیدن نوای سازش همراهی خواست. روبرو به زن نشسته بود و خیره در چشمان زن. زن منتظر زخمه هایش بود‌. صدای ساز که بلند شد زن لبخند زد. ساری گلین نوایی بود که آن دو را به هم پیوند داده بود. نوایی که هر دو دوست داشتند و هر دو این را می دانستند. به خود که آمد چشمانش خیس اشک بود و بارها و بارها اجرای ساری گلین دیشبش تکرار شده بود‌. 

+ پاییزان

فریدون چند پسر داشت

  • ۱۶:۴۰

اخیرا برای تهیه ی کتابهای مورد علاقه و حتی سفارش شده به پیجهای فروش کتابهای قدیمی و کمیاب اینستایی سر می زنم‌. دیشب به ادمین یکی از این پیجها گفتم کتاب فریدون پنج پسر داشت عباس معروفی را دارین؟ با لحنی شیطنت آمیز نوشت: مطمئن اید پنج پسر داشته؟ تا جاییکه من خبر دارم سه پسر داشتا😁


+ کتاب فریدون سه پسر داشت عباس معروفی را خواهرم شدیدا معرفی کرده است 

 

  • ۴۲

مادر

  • ۱۱:۳۱
بعضی حرفها وقتی زده میشوند درک نمیکنی تا وقتی بفهمی چه به روز طرف آمده است که اینچنین تو را مخاطب خشم درونش قرار داده است‌. این روزها آخرین پیامش در وبم در سرم می چرخد. به قدری آن پیام درد داشت که اکنون درد آن را احساس میکنم و نوعی شرمندگی بر وجودم نشسته است. مادر بیمار بود. مشکل قلبی داشت. به تنهایی او را برای درمان به یکی از بیمارستانهای تهران رسانده بود. مادر باید برای عمل فوری بستری می شد. اوضاع خوبی نداشت. مادر را بستری کرد و به شهرش بازگشت‌. نمیدانم برای چه. یعنی خواهرش نگفت برای چه او به شهرش برگشت. ولی میشود حدس زد برای یک عمل ناخواسته ی قلب در تهران حدود ۱۸ سال پیش چیزی که نیاز است پول است. هنگام بازگشت به تهران مادری نبود که او را صدا کند. مادر مرده بود‌!
آن روزها من در مهمانی های پاگشای فامیل در رفت و آمد بودم فارغ از این همه غم بر دل او. ای کاش می شد به او بگویم درد آخرین پیامت تازه بر من اثر کرده است. مرا ببخش.

+ پاییزان

عاشقانه ۹۳

  • ۲۲:۰۱

اگر به سویت اینچنین دویده ام

به عشق عاشقم نه بر وصال تو

به ظلمت شبان بی فروغ من

خیال عشق خوش تر از خیال تو




شعر قهر/ دفتر دیوار/ فروغ فرخزاد

شیراز

  • ۰۷:۴۰

مریم را همین جا در همین صفحات مجازی یافتم و بعد که با هم به کلاس موسیقی استاد عیسی رفتیم شدیم دو تا دوست واقعی. مریم از من کمی دور است. چند روز پیش که گفت برای تحویل گرفتن "شیراز" میاید بسیار خوشحال شدم که بار دیگر فرصتی مهیا میشود هرچند کوتاه که با هم از ساز و نوا و کتاب بگوییم و انرژی مثبت نثار هم کنیم. با هم به کارگاه موسیقی رفتیم. مینا اطلاع نداشت من نیز همراه مریم هستم. با دیدن من کمی جا خورد ولی هیچ نگفت. احساس کردم کمی کسالت دارد. حالش را پرسیدم ولی گفت خوبم. مینا،  شیراز را به دست مریم داد. مریم شیراز را در آغوش گرفت. حواسم به مینا بود. چشمانش خبر از حال خوش نمیدادند. مینا شیراز را از مریم گرفت و با مضراب فلزی اش برایمان نواخت. من و مریم چشم در چشم هم بودیم و از فضای موسیقایی آنجا نهایت لذت می بردیم. بعد از شنیدن نوای شیراز مریم او را به من سپرد تا کمی بنوازم. نه ناخن داشتم و نه آمادگی. مینا سکوت بود فقط. مضراب مینا را گرفتم و صدای شیراز درآمد. صدایی زیبا و دلنشین. سپیده ی لطفی را اندکی نواختم و شیراز را به دستان صاحبش سپردم. مضراب مینا را پس ندادم. مینا گفت همین یکی را دارم. گفتم مشکل خودت است. مضراب را در کیفم گذاشتم و بعد از گرفتن یک عکس یادگاری از کارگاه خارج شدیم. مریم با شیراز به شهرش بازگشت ولی من دلم در کارگاه موسیقی ماند.

+ شیراز نام سه تار مریم است.




انتظار

  • ۱۲:۱۷

شب به گلستان تنها منتظرت بودم

باده ی ناکامی در هجر تو پیمودم...



یقین دارم دیشب برای من نواخت!


+ مینا


سقوط

  • ۱۰:۴۹

مادر حالش خوب نبود. درست پای دیوار چسبیده ی آپارتمانشان یکی از طبقه ی نهم خودش را پرت کرده بود. صبح هنگام بود. به پای پنجره که آمده بود و جنازه ی پسر همسایه را دیده بود تا شب یاد دختر خردسال معصوم اش را که با اتفاقی مشابه ولی نه به عمد در سی و پنج سال گذشته از دست داده بود رهایش نمیکرد.

چه صبری باید داشت بر داغ فرزند...



  • ۲۱

اندر حواشی کلاسهای آنلاین ۱۰

  • ۰۹:۱۵
از پست اینستاگرامش فهمیدم برای تفریح سه هفته ای با خانواده به عمان رفته است. سر کلاس درسم همواره حاضر و آماده است و پاسخگوی همیشگی سوالاتم. از او می پرسم هوا چگونه است؟ میگوید بهاری. میپرسم کرونا در چه وضعی است؟ میگوید بسیار کم است چون اینجا اکثرا واکسینه شده اند.
آنوقت در اینجا ما مشغول زدن هشتگ های واکسن بخرید، واکسن روسی نخرید، واکسن می زنیم، واکسن نمی زنیم هستیم!

اسیر

  • ۱۲:۳۷

دفتر اسیر فروغ را با صبای جان خواندیم‌. هر روز یکی امان شعری از این دفتر میخواند و ضبط میکرد. در خوانش شعرها گاهی مشکل داشتم و صبا با حوصله ی فراوانش ایراداتم را میگرفت‌. کانالی زده ایم با عکس فروغ عزیز و خوانده هایمان در آن ذخیره شده است برای روزهای در پیش رو که دلمان برای شعرهای دفتر اسیر فروغ تنگ شود. فروغ هر روز برایم زیباتر میشود و هر روز بیشتر دوستش دارم. به زودی شعرهای دفتر دیوار را خواهیم خواند. 

  • ۲۳
۱ ۲ ۳ . . . ۶۲ ۶۳ ۶۴
لبخند ماه را یک همسر، یک مادر و یک معلم می نویسد
Designed By Erfan Powered by Bayan